تعاظم حركة المقاضاة وردود أفعال نظام الملالي

الاحد 18 يونيه 2017   12:46:00 ص - عدد القراء 68

تعاظم حركة المقاضاة وردود أفعال نظام الملالي



این روزها رسانه‌های حکومتی اعتراف می‌کنند که موضوع اعدامهای دهه 60 نه تنها در جامعه بلکه در درون رژیم هم به یک موضوع جدی تبدیل شده است. این رسانه‌ها می‌نویسند این موضوع آتو دست دشمنان نظام داده تا از واقعه اعدامها به‌عنوان سابقه سیاه و لکه ننگ حقوق‌بشری یاد کنند و با تخریب امام در نهایت اصل و ریشه ایدئولوژی جمهوری اسلامی را هدف قرار دهند. به‌واقع‌ چه چیزی باعث شده که رژیم ولایت‌فقیه اینگونه نگران باشد؟



واقعیت اول این است که نگرانی اصلی نه در این رسانه و آن رسانه حکومتی است بلکه نگرانی اصلی از جانب خود خامنه‌ای است. آنچه در رسانه‌ها می‌آید پژواک و بازتاب نگرانی و وحشت ولی‌فقیه است. او بهتر از همه رژیمش، درک می‌کند که چه تهدیدی متوجه نظام است.



خامنه‌ای روز 14خرداد و سر قبر خمینی دجال گفت دهه 60، یعنی دهه اعدامهای جمعی و قتل‌عام هزاران زندانی سیاسی، دهه مظلومی است. جای جلاد و شهید عوض نشود.

گویی در صندلی متهم نشسته است و می‌گوید ما جلاد نیستیم. ما ظلم نکردیم ما خودمان مظلوم بودیم. آنهم در مورد دورانی که نه در داخل بلکه در سطح بین‌المللی هم به دهه اعدامهای خودسرانه و قتل‌عام شناخته شده و توسط بسیاری ارگانهای حقوق‌بشری به ثبت رسیده است.

کلمه «جلاد» هم به تصادف بر زبان خامنه‌ای جاری نشد؛ این واژه‌یی است که مقاومت ایران در کارزار تحریم انتخابات قلابی، با شعار «نه جلاد، نه شیاد، رأی من سرنگونی است» آن را سراسری کرد. با همین شعار که برآمده از جنبش دادخواهی قتل‌عام شدگان بود، مهندسی خامنه‌ای برای نمایش انتخابات را به هم ریخت و کاندیدای او آخوند رئیسی جلاد قتل‌عام به کارت سوخته‌یی تبدیل شد. و در عمل روشن شد که این جنبش پتانسیل و ظرفیت شقه کردن رژیم را در خودش داشت و زهر شقه را به کام خامنه‌ای ریخت. لازم به توضیح است که جنبش دادخواهی خون شهیدان و قربانیان این رژیم ضدبشری از زمان پرواز رهبر مقاومت به پاریس شروع شد. طی بیش از سه دهه در این رابطه صدها کنفرانس و سخنرانی و نامه و گزارش و افشاگری وجود داشت که بسیاری از آنها در ارگانهای بین‌المللی به ثبت رسید. تا این‌که این جنبش در تابستان 95 با فراخوان مریم رجوی وارد مرحله جدیدی شد. انتشار فایل آقای منتظری در اواخر مرداد 95 در بستری که ایجاد شده بود تلاطمی در رژیم آخوند ایجاد کرد و جنبش دادخواهی را بیش از پیش در جامعه گسترش داد، جنبشی که در کارزار تحریم انتخابات، با شعار نه جلاد نه شیاد باعث شد تا خامنه‌ای این‌طور واکنش نشان بدهد.

جالب توجه این‌که که خامنه‌ای در سخنرانی خود در قبر خمینی جوانان را مخاطب اصلی خود قرار داد و گفت: «... ذهن جوانها آماج تحریف کنندگان است، امروز بیشتر روی ذهن جوانهای ما می‌خواهند کار کنند، نگذارند نسل جوان گسترده این کشور با بسیاری از حقایق آشنا بشوند».

این اعتراف به‌ شکست تلاشهای رژیم برای بی‌خبر نگه‌داشتن جوانان از واقعیت نبرد مجاهدین با ولایت قتل‌عام بر سر آزادی است. این بیانگر توانمندی و قدرت این مقاومت است که همه شیطان‌سازیها و تبلیغات شبانه روزی رژیم را در هم پیچیده است.

حقیقت جنبش دادخواهی آن‌چنان در جامعه ریشه دوانده بود که خامنه‌ای به‌رغم خواستش دیگر نمی‌توانست سکوت کند و ناگزیر بود وارد این صحنه شود. جنبشی که حتی در درون رژیم هم وارد شده بود. روحانی در جریان نمایش انتخابات و چند روز مانده به برگزاری آن، حس کرد که اگر روی این موج نفرت عمومی سوار شود اوضاع و نتیجه نمایش فرق می‌کند. کما این‌که در همدان گفت:‌ مردم کسانی را که 38سال کاری جز اعدام و زندان نداشتند نمی‌خواهند.

این حرفها و مواضع که مشتی از خروار است بیانگر تعادل قوای جدیدی میان رژیم با مردم و مقاومت مردم ایران است. تعادلی که با توجه به موفقیت هجرت بزرگ سازمان مجاهدین خلق کاملاً علیه رژیم شکل گرفته است.

در چنین شرایطی برپا داشتن هرچه بلندتر پرچم دادخواهی خون شهیدان رژیم ضد‌مردمی را بیش از پیش به سرازیر سقوطش سوق می‌دهد.



 تذعن هذه الأيام وسائل الإعلام الحكومية أن قضية الإعدامات في عقد الثمانينات لم تتحول إلى موضوع هام في المجتمع فقط بل في داخل النظام. وتكتب هذه الوسائل أن هذه القضية منحت ذريعة بيد أعداء النظام ليذكروا حادث الإعدامات بمثابة سجل أسود ووصمة عار في مجال حقوق الإنسان ويستهدفوا أساس النظام وجذور أيديولوجية الجمهورية الإسلامية من خلال تشويه سمعة الإمام. وفي الحقيقه، ما الذي دفع نظام ولاية الفقيه يعيش هكذا ظروف مضطربة؟

الحقيقة الأولى هي أن وسائل الإعلام الحكومية هذه أو تلك هي ليست الطرف الأول الذي يعيش هذه الظروف المضطربة وإنما خامنئي هو من ساوره هذا القلق أكثر من غيره، إذ ما تعكسه وسائل الإعلام هو إبداء خوف وقلق ساورا الولي الفقيه كما هو أعلم أكثر من غيره مدى خطورة ما يهدد النظام من التهديدات.

وأكد خامنئي يوم 4حزيران/ يونيو الحالي في كلمة أدلى بها على قبر خميني الدجال على أن عقد الثمانينات أي عقد الإعدامات الجماعية ومجزرة آلاف السجناء السياسيين، عقد مظلوم وينبغي أن لا تستبدل مكانة الشهيد بالجلاد.

وكأنه جالس على كرسي المتهم ويعلن أننا لسنا جلادين ولم نمارس الظلم والاضطهاد وإنما نحن كنا مظلومين وهو يتحدث عن فترة وصفت بعهد الإعدامات التعسفية والمجزرة لا في داخل إيران فحسب وإنما على الصعيد الدولي حيث سجّله الكثير من المنظمات المعنية بحقوق الإنسان.

ولا ينطق خامنئي مفردة «جلاد» على سبيل الصدفة وإنما هي مفردة سادت المجتمع من قبل المقاومة الإيرانية جراء حملة مقاطعة الانتخابات المزيفة تحت شعار «لا للجلاد، لا للمخادع، صوتي هو إسقاط النظام». وبهذا الشعار النابع والمستلهم من حركة المقاضاة (من أجل شهداء مجزرة عام 1988) قلبت طاولة خامنئي لما قام به من هندسة مهزلة الانتخابات كما ظل مرشحه الملا رئيسي جلاد مجزرة عام 1988 ورقة محروقة. وأثبت على أرض الواقع أن هذه الحركة لها قابلية إيجاد الانشقاق ودق الإسفين داخل النظام كما جرع خامنئي زهر الانشقاق. ولا حاجة للإيضاح أن حركة المقاضاة من أجل دماء لمن سقطوا شهداء وضحايا في ظل هذا النظام اللاإنساني بدأت منذ مجيء قائد المقاومة إلى باريس. وخلال أكثر من ثلاثة عقود استمرت المئات من المؤتمرات والكلمات والرسائل والتقارير وحالات كشف النقاب مما سجلت المنظمات الدولية الكثير منها إلى أن دخلت الحركة في صيف 2016 مرحلة جديدة بعدما قدمت مريم رجوي دعوة لها. كما نشر التسجيل الصوتي للسيد منتظري منتصف آب/ أغسطس 2016 وأثار أجواء الفوضى والشغب في نظام الملالي مما روج حركة المقاضاة في المجتمع أكثر فأكثر والتي دفعت خامنئي يعرب عن هكذا ردود أفعال تحت وطأة شعار «لا للجلاد ولا للمخادع» خلال حملة مقاطعة الانتخابات.

واللافت هو أن خامنئي يخاطب في كلمته على قبر خميني الشباب كمخاطبيه الرئيسيين وقال: «... تتعرض أذهان شبابنا لهجوم المحرفين، وأنهم اليوم في صدد العمل على أذهان شبابنا أكثر ليحيلوا دون تعرف الجيل الشاب العظيم في هذه البلاد على الكثير من الحقائق».

ويعتبر هذا الكلام إذعانا بهزيمة ما بذله النظام من جهوده الهادفة إلى إبعاد الشباب عن حقيقة صراع مجاهدي خلق ضد الولاية المعممة للمجازر من أجل الحرية مما يبين مدى قابلية المقاومة وقوتها في إحباط ما يقوم به النظام من حملة للتشهير والتسقيط وإطلاق الدعايات على مدار الساعة.

وترسخت جذور حقيقة حركة المقاضاة في المجتمع إلى حد لم تتمكن فيه خامنئي من الصمت رغما عنه حيث اضطر إلى الظهور في الساحة. ودخلت الحركة حتى داخل النظام حيث شعر روحاني قبيل إجراء مهزلة الانتخابات بأيام بأنه وإذا ما يركب أمواج الكراهية العامة فتنتهي الانتخابات بظروف ونتيجة مختلفة كما أكد في مدينة همدان يقول: «لا يقبل المواطنون الذين لم يعملوا سوى الإعدام والسجن خلال 38عاما».

وتبرز هذه الكلمات والمواقف التي تعتبر غيضا من الفيض موازين جديدة للقوى بين النظام والشعب ومقاومة الشعب الإيراني والتي تجسدت بشكل تام ضد النظام بعدما تكللت الهجرة العظيمة ل منظمة مجاهدي خلق بالنجاح.

وفي مثل هذه الظروف يجعل إعلاء راية المقاضاة لدماء الشهداء وبقدر أعلى النظام اللاشعبي إلى حافة منحدر السقوط أكثر من أي وقت مضى




تعليقات