تجمع المقاومة الإيرانية أصبح التحدى الحقيقى للنظام الإيرانى

السبت 15 يوليو 2017   12:08:49 ص - عدد القراء 56


تجمع المقاومة الإيرانية أصبح التحدى الحقيقى للنظام الإيرانى



(گفتگو با محمدعلی توحیدی)



سؤال: در هفته گذشته شاهد بودیم که موضوع گردهمایی مقاومت، چالش اول رژیم شده است. درون رژیم چه خبر شده و چه حادثه‌یی اتفاق افتاده است و علت آن چیست؟

محمدعلی توحیدی: گردهمایی‌های سالانة‌ مقاومت، از اولین سالگرد کودتای 17ژوئن و سالگرد بمباران مراکز مجاهدین و مراکز ارتش آزادیبخش ملی ـ در خاک عراق ـ تا حالا برگزار می‌شود. درگردهماييامسال نقطه اوج کارزارهای این سالیان در این گردهمایی برجسته و بارز شد. كه  امسال در تعادلي ديگربرگزارشد . یعنی در اوج این کارزارها، ما در این گردهمایی به نقطه‌یی رسیدیم که صحنه دیگر آن صحنه نبود. برخلاف آن وضعیت، لیستها در اروپا و در آمریکا در هم شکسته و صحبت از لیست‌گذاری سپاه پاسداران و دشمن است. از همه مهم‌تر مجاهدان اشرفی ـ که همه شعارها، همه تأکیدات و همه حمایت‌های بین‌المللی برای حفاظتشان، برای خنثی کردن توطئه‌های دشمن و برای جلوگیری از موشک زدن و این ماجراها بود ـ این بار خودشان از طریق وید‌ئو در این گردهمایی حضور و شرکت داشتند. همه هم دیدند ـ هم هموطنان عزیزمان و هم حامیان مقاومت ـ که با آن انتقال پیروزمند و سازمانیافته، همه توطئه‌ها شکست خورده و همه گردهمایی‌ها به پیروزی رسیده است.

الآن شاهد صحنه دیگری هستیم. جالب بود که در یکی از نقاط اوج این گردهمایی، خواهران مسئول اول، صحبتهایی کردند. مشخصاً من خیلی تحت تأثیر قرار گرفتم که خواهر مجاهد صدیقه حسینی بار دیگر ـ همان‌طور که در اشرف گفته بود ـ گفت که مجاهدین هرجا باشند ـ اشرف، لیبرتی، آلبانی و هر جای دیگر ـ مسأله‌شان جان به در بردن نیست. مسأله‌شان جنگ هر چه بیشتر، قوی‌تر و هر چه قدرتمندتر با استبداد دینی و برای آزادی مردم ایران است. این صحنه‌ها را هم دشمن می‌بیند.

بنابراین یک دورانی که در گذشته حالت تدافعی و مقابله با توطئه‌های دشمن بود؛ الآن اما همان‌طور که در پیام این گردهمایی و در سخنرانی‌ها مشخص بود، یک چرخش و حالت تهاجمی بود. بحث تغییر نظام،

سوال آقای توحیدی! آیا می‌شود گفت این بحران رژیم است که این‌طور به واکنش‌هایش بر سر گردهمایی بزرگ مقاومت دامن می‌زند؟

محمدعلی توحیدی:
البته گردهمایی بزرگ مقاومت و کارزارهای آن ـ به‌خصوص بزرگترین کارزارش که در این گردهمایی سمبلیزه شد و نماد پیدا کرد ـ روی بحران رژیم تأثیر می‌گذارد و دشمن را تکان می‌دهد. ولی موضوع فقط این نیست.

بعضی از سخنرانان خارجی که صحنه را می‌دیدند، اشاره می‌کردند به فعالیتهایی که در داخل کشور در طول این یک سال صورت گرفته است؛ به تصاویری که در کوچه و خیابان است؛ به شعارهایی که بر در و دیوار است ـ به‌خصوص شعار «نه شیاد ـ نه جلاد» و تأثیرش بر انتخابات رژیم ـ و اشاره می‌کردند به این اثرگذاری فعال. مثلاً صحبت از این می‌کردند که ظهور مجاهدین و مقاومت در صحنه و تحولات ایران خیلی بارز و برجسته شده و این گردهمایی هم نمادی از همان است. ایرانیانی هم که شرکت کرده بودند، چنین برداشتی داشتند. گذشته از اثرگذاری این گردهمایی بر روی تشدید بحران رژیم، خود این گردهمایی تحولات را در صحنه سیاسی ـ اجتماعی ایران تحت تأثیر خودش قرار می‌دهد. این اصل ماجرا این است.

جالب است که یکی از رسانه‌های سپاه پاسداران در یکی از تحلیل‌هایش در 13یا 14تیر می‌نویسد: «بخشی از اظهارات مریم رجوی در ویلپنت پاریس به‌صورت کلیپی در فضای مجازی پیچیده است و حاوی تعابیری است که به‌سادگی نمی‌توان از کنار آن گذشت. رجوی در این نشست، شعار خود را تغییر رژیم برگزیده بود (change regime) و با اشاره به اقدامات فتنه‌گران در سال 1388، مدعی شد که در آن حوادث، هسته اصلی شورش‌ها را این گروه تشکیل داده و توانسته شعارها را از «رأی من کو؟» به «مرگ بر اصل ولایت فقیه» تغییر دهد». در ادامه اشاره‌یی به فایل منتظری می‌کند و در پایان می‌نویسد: «انتشار چنین اظهاراتی بار دیگر یکی از معضلات سیاسی کشور در طول سال‌های اخیر را به چالش می‌کشاند و بخشی از جریانهای سیاسی کشور را در معرض پاسخگویی قرار می‌دهد... به راستی چه کسانی در آن سال شعارهای ساختارشکنانه سر دادند؟ چه کسانی مناقشه در نتایج یک انتخابات را به بحران ملی تبدیل کردند؟ تداوم همین وضعیت را در انتخابات سال 96هم می‌توان مشاهده نمود که چطور دوگانه دست‌ساختة‌ مجاهدین، محور تبلیغاتی یکی از جریانهای سیاسی قرار می‌گیرد».

این بحثی است که سر قطب‌بندی واقعی بارز می‌شود. بحران درونی رژیم در تحلیل نهایی از بحرانش با جامعه ایران و مقاومت ایران ناشی می‌شود. آخر این رژیم نمی‌تواند مسأله حل کند؛ چون با نفرت مردم مواجه است؛ با یک مقاومت سازمانیافته مواجه است و دچار این بحرانها می‌شود. این بحرانها هم برایش خطرناک می‌شود، می‌ترسد و صورت مسأله سیاسی می‌شود و اوضاع را برایش بحرانی می‌کند. بنابراین نمی‌شود در حماقت خلاصه کرد؛ چرا که بحران زیاد است. هم‌چنان که خودش می‌گوید، انتخابات می‌شود بحران ملی! در حالی که واقعیت این است که بحران ملی یعنی سرنگونی و بحران نظامش.



سؤال: خیلی خوب است که همین قسمت از سخنان رئیس‌جمهور مقاومت خانم مریم رجوی را ببینیم و بعد من آخرین سؤالم را می‌پرسم.

مریم رجوی: «قدرت این جایگزین در این است که شرایط بحرانی را به‌سرنگونی رژیم بالغ می‌کند. در سال ۸۸هسته اصلی قیام‌ها را تشکیل داد و شعارها را از «رأی من کو» به مرگ بر اصل ولایت فقیه رسانید. و از مرداد سال گذشته با برافراشتن پرچم دادخواهی، کشتار زندانیان سیاسی در ۲۹سال پیش را، به کانون سیاست امروز، منتقل کرده است و در نمایش انتخابات قلابی اخیر، شعار نه جلاد، نه شیاد را اجتماعی کرد. به‌طوری‌که ولی‌فقیه ارتجاع فریاد می‌کشید که چرا جای شهید و جلاد عوض شده است.

بله، زمان رسوایی جلادان است؛ تا روزی که در پیشگاه ملت ایران از آنها حسابرسی شود».

آقای توحیدی! مهمترین تأثیر این گردهمایی چیست؟

محمدعلی توحیدی: این گردهمایی دستاوردها و اثرات بسیار زیادی دارد؛ ولی یکی از مهمترین تأثیرات به نظر من طرح صورت مسأله واقعی، قطب‌بندی و صورت مسأله تغییر است که به جامعه برد. جالب است کیهان رژیم ـ که در تیول خامنه‌ای است ـ چند روز بعد، تیتری زده و نوشته بود این‌که گردهمایی این‌ها در فرانسه برگزار شده، این نتیجه عوض کردن جای شهید و جلاد است! یعنی معنای همان حرف خامنه‌ای و همان شعار «نه جلاد ـ نه شیاد» را با تیتر درشت در صفحه اولش با عنوان این‌که نتیجه این گردهمایی است، نوشته بود.

موفقیت این گردهمایی در این است که این صورت مسأله را با پیام خودش به داخل جامعه ایران برد و در سطح بین‌المللی مطرح کرد. مضمون این مجموعه واکنش‌ها که از رژیم می‌بینید، به نحو بارزی این است که اینها در این گردهمایی صحبت از تغییر نظام کردند. در این گردهمایی بحث ضرورت تغییر مطرح گردید و صورت مسأله به جامعه برده شد.

اگر بخواهم خلاصه کنم، سه نکته را می‌توان گفت:

1 ـ این گردهمایی نشان داد قطب‌بندی واقعی سیاسی کجاست؛ از منتظری و خمینی تا امروز که بین روحانی و خامنه‌ای هست و یا قبلش هم بین رفسنجانی و خامنه‌ای بود. قطب‌بندی سیاسی واقعی بین مقاومت و تمامیت رژیم است که به داخل رژیم می‌ریزد. پس این گردهمایی صورت مسأله را بارز کرده و الآن می‌بینیم.

2 ـ این گردهمایی نشان داد جدای از این‌که در این 38سال این قطب‌بندی بوده، زمان حل و فصل فرا رسیده است؛ زمان تغییر فرا رسیده است. یک زمانی این رژیم، خمینی و توانایی‌های او را به‌مثابه مهیبترین نیروی ارتجاعی تاریخ ایران و حکم قتل‌عام را داشت. الآن همان قتل‌عام، گریبان رژیم را گرفته است. الآن یک خامنه‌ای به‌جای خمینی هست که طلسمش در درون رژیم خودش هم شکسته است. اگر ‌چه کشتار می‌کند؛ اگر ‌چه همین هفته شاهد بیش از 20اعدام بودیم. ولی دشمن در وضعیت بسیار ضعیفی است و زمان حل و فصل فرا رسیده است؛ به‌خصوص که در درون رژیم، راه‌حل‌ها سوخته است.

مانور طرف مقابل خامنه‌ای، روحانی بوده است؛ ولی روحانی در دور دوم چه اعتباری دارد؟ همین الآن فریاد و فغان می‌کنند که توی دنیا تحویلش نمی‌گیرند. می‌گویند در آن چهار سال که اعدامها بیشتر شد. پس هر دو باند رژیم راه‌حل‌های سوخته هستند. هم زمان و هم راه‌حل، نشان از تغییر رژیم دارند. این‌ها در روزنامه‌هایشان نوشته‌اند که فقط در این گردهمایی نمی‌گویند که زمان تغییر است، همه‌جای دیگر هم همین‌طور است.

3 ـ وجود آلترناتیو ـ که در سخنان رئیس‌جمهور مقاومت هم بود ـ . آلترناتیو و نیروی تغییر، واقعی است. رزمندگان آزادی واقعی هستند. پاسخ سیاسی واقعی است. این آلترناتیو می‌تواند پاسخ دشمن را بدهد.



به نظر من این گردهمایی، صورت مسأله ایران را به جامعه و به سطح بین‌المللی منتقل کرد. این گردهمایی شروع کارزار بزرگی شد که در آینده باید به انتظارش بنشینیم. از این بابت خیلی موفق بود و شکست بزرگی به دشمن وارد کرد که نتوانست با وجود تمهیداتش، مانع برگزاری آن بشود.



 فيما يلي مقابلة مع رئيس لجنة الاصدارات في المجلس الوطني للمقاومة الايرانية  السيد محمد علي توحيدي بشأن التجمع الكبير الأخير للمقاومة الإيرانية في باريس :



سؤال: لاحظنا خلال الأسبوع المنصرم أن قضية تجمع المقاومة أصبحت التحدي الأولى بالنسبة للنظام. ماذا يجري داخل النظام وما الذي حدث هناك وما هو سببه؟



محمدعلي توحيدي: ينعقد المؤتمر السنوي العام للمقاومة منذ الذكرى السنوية الأولى لانقلاب 17حزيران/ يونيو 2003 والذكرى السنوية لقصف قواعد مجاهدي خلق وجيش التحرير الوطني ـ في الأراضي العراقية ـ حتيى الآن. وتم تسليط الضوء في مؤتمر هذا العام في ذروة الحملات التي أجريت خلال السنوات المنصرمة. كما لاحظنا أن المؤتمر أقيم في موازين مختلفة بمعنى أننا وفي ذروة الحملات التي قمنا بها وصلنا في هذا المؤتمر إلى نقطة لم يعد يكون المشهد ما كان عليه في الماضي. وخلافا للظروف السابقة، تم شطب اسم مجاهدي خلق من قائمة المنظمات المحظورة في كل من أوروبا وأمريكا حيث يجري الحديث عن تصنيف قوات الحرس التابعة للنظام والعدو في قائمة المنظمات الإرهابية. والأمر الأهم هو مشاركة المجاهدين الأشرفيين هذا المؤتمر عبر الاقمار الصناعية هذه المرة ـ حيث كانت الشعارات والتأكيدات وحالات الدعم الدولي كلها تهدف إلى توفير الحماية لهم وإحباط ما كان العدو يحاك من المؤامرات وإلى إيقاف الهجمات الصاروخية ضدهم وما شابه ذلك من قضايا ـ وشاهد الكل ـ بدءا من مواطنينا الإيرانيين الأعزاء إلى أنصار المقاومة ـ أنه تم إحباط جميع المؤامرات وتكللت المؤتمرات بالنجاح وذلك جراء نقلهم بشكل ناجح ومنظم.

والآن أمامنا مشهد آخر نشاهده، وكان مثيرا أنه وفي إحدى الذروات لهذا المؤتمر صعدت الأخوات الأمينات العامة ل منظمة مجاهدي خلق الإيرانية المنصة وأدلين بكلمات. وأنا تأثرت للغاية على وجه التحديد حينما أكدت الأخت المجاهدة صديقة حسيني مرة أخرى ـ كما كانت قد أعلنت في أشرف في وقت سابق ـ على أن مجاهدي خلق ومهما يكون مكانهم في العالم ـ سواء كانوا في أشرف أو ليبرتي أو ألبانيا أو أي مكان آخر ـ ليست قضيتهم الحفاظ على أنفسهم بل أن قضيتهم هي نضال أكثر فأكثر وبقوة أكثر وعزم أكثر في مواجهة الاستبداد الديني ومن أجل حرية الشعب الإيراني. ويتابع ويشاهد العدو هذه المشاهد لامحالة.

وبالنتيجة، (لقد ولّت) فترة كانت في السابق حيث كنا في حالة الدفاع متعرضين لمؤامرات العدو، ولكن الآن وكما كانت واضحة من خلال رسالة هذا المؤتمر وخلال الكلمات، كانت الحالة في منتهى الهجوم نتيجة تغيير، قضية «تغيير النظام».



سؤال: السيد توحيدي! هل يمكن القول إن أزمة طالت النظام تجعله تثير هكذا ردود أفعال تجاه التجمع الضخم للمقاومة؟



محمدعلي توحيدي: لا شك في أن التجمع الضخم للمقاومة وما قامت به المقاومة من الحملات ـ وأضخمها الذي تمثل وتجسد في هذا التجمع على وجه التحديد ـ تؤثر على أزمة النظام وتهز أركان العدو غير أن القضية لا تقتصر على هذه القضية.

وكان عدد من المتكلمين من مختلف بلدان العالم وعند مشاهدتهم المشهد يشيرون إلى النشاطات التي أجريت داخل البلاد طيلة العام المنصرم، إلى صور عن الطرق والشوارع، إلى شعارات كتبت على الجدران ـ وخاصة شعار «لا للمحتال ـ لا للجلاد» وتأثيره على انتخابات النظام ـ كما كانوا يشيرون إلى هذا التأثير الفعال. وعلى سبيل المثال ولا الحصر كانوا يؤكدون على أن تأثير مجاهدي خلق والمقاومة على المشهد الإيراني والتطورات التي تشهدها إيران بات واضحا وظاهرا إذ يعتبر هذا التجمع رمزا لذلك. كما كان الإيرانيون المشاركون أيدوا وجهة النظر هذه. وفضلا عن تأثيره على تفاقم الأزمة في النظام من شأن هذا التجمع أن يلقي بظلاله على التطورات في الساحتين السياسية والاجتماعية لإيران. وكان ذلك صلب الموضوع.

والأمر اللافت هو أن إحدى وسائل الإعلام التابعة لقوات الحرس كتبت في واحد من تحليلاتها خلال ما يتراوح بين 13 إلى 14 عنوانا تقول: «تم نشر لقطات من كلمة أدلت بها مريم رجوي في فيلبنت بباريس بشكل كلب فيديويي في الأجواء المجازية حيث تلوح إلى تعابير لا يمكن غض الطرف عنها. ولقد اختارت رجوي شعارها بعنوان تغيير النظام (change regime) وأشارت إلى ما قام به مثيرو الفتنة في عام 2009 زاعمة أن هذه المجموعة هي التي شكلت البؤرة الرئيسية لأعمال الشغب خلال تلك الأحداث حيث تمكنت من تحويل شعار ”أين صوتي؟“ إلى ”الموت لمبدأ ولاية الفقيه“ ». وتتابع وتشير إلى تسجيل صوتي لمنتظري واختتمت بالقول: «إن الإعلان عن هكذا تصريحات يتحدى مرة أخرى أحد المعضلات السياسية في البلاد طيلة السنوات الأخيرة مما يعرض جزءا من التيارات السياسية في البلاد للمساءلة... وفي الحقيقة من الذي هتف خلال تلك الأعوام شعارات ضد الهكلية (للنظام)؟ ومن الذي حول النقاش بشأن نتائج الانتخابات إلى أزمة وطنية؟ ويمكن مشاهدة استمرار هذا الوضع خلال انتخابات عام 2017 أيضا بأنه كيف ثنائية القطب المفتعلة من قبل مجاهدي خلق، تحول إلى محور الدعايات لإحدى التيارات السياسية».

ويعتبر ذلك قضية تفتح فيما يتعلق بمسألة الاستقطاب الحقيقي. وكالتحليل النهائي تعد الأزمة الداخلية للنظام ناجمة عن الأزمة العالقة بينه وبين المجتمع الإيراني والمقاومة الإيرانية. لأن هذا النظام يعجز عن حل مسألة لأنه تعرض ولايزال للكراهية العامة من قبل المواطنين، كما يجد أمامه مقاومة منظمة وبالتالي يطغى هكذا أزمات عليه حيث تعتبر أزمات خطيرة بالنسبة له ويساوره الخوف وتتحول القضية إلى قضية سياسية مما يجعل ظروفه متأزمة. وبالنتيجة لا يمكن خلاصة القضية في حماقة النظام لأن الأزمات هي عديدة، وكما يذعن النظام نفسه أن الانتخابات تحولت إلى أزمة وطنية! بينما الحقيقة هي أن الأزمة الوطنية لا تعني إلا الإسقاط وأزمة نظامه.

سؤال: ينبغي أن نشاهد ونستمع إلى هذا الجزء من كلمة مريم رجوي رئيسة الجمهورية للمقاومة وبعد ذلك أسأل سؤالي الأخير:

مريم رجوي: قوة هذا البديل تكمن في تحويل الحالة المتأزمة الى ظروف إسقاط النظام. ففي العام 2009 كانت هذه القوة هي التي شكلت النواة الرئيسية للانتفاضات وحولت الشعارات من «أين صوتي» الى «الموت لمبدأ ولاية الفقيه».

ومنذ شهر تموز من العام الماضي فإن هذه القوة رفعت راية المقاضاة من أجل مجزرة السجناء السياسيين التي وقعت قبل 29 عاما، لتجعلها النقطة المحورية في السياسة الراهنة. وفي مسرحية الانتخابات الأخيرة، جعلت شعار «لا للجلاد ولا للمحتال» شعارا جماهيريا، بحيث أرقت شعبية هذا الشعار مضاجع خامنئي الولي الفقيه ليرفع صراخه لاستبدال مكانة الشهيد بالجلاد، حسب قوله... نعم، حان وقت فضح الجلادين، الى أن يحين وقت محاسبتهم أمام الشعب الايراني».

السيد توحيدي! ما هو أهم التأثيرات لهذا التجمع؟



محمدعلي توحيدي: تترتب على هذا التجمع مكاسب وتأثيرات عديدة للغاية. ولكن ومن وجهة نظري أن طرح القضية الحقيقية أي الاستقطاب ومسألة التغيير ونشرها في المجتمع يعتبر من أهم التأثيرات لهذا التجمع. واللافت هو أن صحيفة كيهان التابعة للنظام ـ وهي محسوبة على خامنئي ـ نشرت عنوانا وكتبت: عقد تجمعهم في فرنسا هو نتيجة استبدال مكانة الشهيد بالجلاد! وهذا يعني أنها كانت قد نشرت كلام خامنئي الذي يترادف مع شعار «لا للجلاد ـ لا للمحتال» بأحرف كبيرة وواضحة في صفحتها الأولى وذلك تحت عنوان أن التجمع انتهى بهذه النتيجة.

ويكمن نجاح هذا التجمع في أنه ذهب بهذه القضية مع رسالتها إلى داخل المجتمع الإيراني وأعلن عنها على الصعيد الدولي. ومضمون هذه المجموعة من ردود أفعال النظام التي تلاحظونها هي تشير وبشكل واضح إلى أنهم تحدثوا في التجمع عن تغيير النظام. كما تناول التجمع قضية ضرورة التغيير وانتقلت هذه القضية إلى داخل المجتمع.

وإذا أردت أستخلص، فيمكنني ذكر ثلاث نقاط:

1ـ إن هذا التجمع أثبت الاستقطاب السياسي الحقيقي، بدءا من منتظري وخميني وإلى يومنا هذا بين روحاني وخامنئي أو قبل ذلك بين رفسنجاني وخامنئي، الاستقطاب السياسي الحقيقي هو بين المقاومة والنظام برمته حيث يلقي بظلاله على داخل النظام. إذا، سلط التجمع على القضية وجعلها تظهر بحيث أننا نلاحظها الآن.

2ـ إن هذا التجمع أثبت أنه ورغم وجود هذا الاستقطاب منذ 38عاما، لقد حان وقت الحسم، حان وقت التغيير. وفي زمن كان لهذا النظام خميني وإمكانياته بمثابة أشرس قوة رجعية شهدها تأريخ إيران كما كان له قرار المجزرة، ولكن الآن طالت المجزرة ذاتها النظام. والآن حل خامنئي محل خميني حيث كسرت شوكته داخل نظامه. ورغم أنه يقوم بالمجازر ويقتل ورغم أننا شاهدنا خلال الأسبوع المنصرم 20حالة إعدام ولكن العدو يعيش ظروفا ضعيفة للغاية وحان وقت الحسم وخاصة في الوقت الذي لا يجد فيه النظام داخله حلولا له وهي كلها إوراق محروقة.

وكانت المناورة أمام خامنئي، من قبل روحاني ولكن هل له من سمعة في المرحلة الثانية؟ والآن يطلقون الأنات والآهات بأن العالم يضربه عرض الحائط. ويؤكدون على ارتفاع عدد الإعدامات خلال تلك الأعوام الأربعة. إذن تعتبر كلتا العصابتين في النظام بمثابة أوراق محروقة حيث يشير كل من الزمن والحل إلى تغيير النظام. كما يكتبون في صحفهم أن كلامهم حول وقت التغيير لا يقتصر على هذا التجمع وإنما يؤكدون على ذلك في كل مكان.

3ـ وجود البديل، ـ كما تمت الإشارة إليه في كلمة رئيسة الجمهورية للمقاومة ـ البديل وقوة التغيير هما حقيقة! مقاتلو الحرية هم حقيقة! الرد السياسي هو حقيقة! وهذا البديل قادر على الرد أمام العدو.

وأنا أعتقد أن هذا التجمع جعلت القضية الإيرانية تسود المجتمع والصعيد الدولي حيث ظل بداية لحملة عظيمة لا بد لنا من انتظارها في المستقبل. ومن هذا الجانب كان التجمع ناجحا بامتياز كما يعتبر هزيمة ثقيلة تعرض لها العدو حيث لم يتمكن ورغم كل ما قام به من تمهيدات من الحيلولة لدون عقده.







تعليقات